مدح و ولادت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
به پریشانی هر زلـف پـریـشان سوگند به نفـسهای لب خـشک بیـابان سوگند به تب خاکِ ترکخوردۀ سوزان سوگند به نمک زار به هر تشنۀ باران سوگند صبـر دنـیـا به سـر آمـد که سرامد آمد چـارده بــار نــوشـتــنـد مـحــمــد آمــد او تجلی ازل بر جبروت است که هست؟ او صراط است و ثبات است و ثبوت است که هست؟ او سوالی است جوابش که سکوت است که هست؟ آدم! او فلسفۀ سر هبوط است که هست؟ ما ندانیم که هست آنکه نـدانـیم که بود باید او خود بنویسد که بخوانیم که بود ناگهان پرده برانداخـته است از رویش تا که کسرا شکند از شکن گیـسویـش قـبـلـه آرام بـگـیـرد بـه خــم ابــرویـش که هـیـاهـو بـکـنـد زمـزمـۀ یـا هـویش جـلـوه در جـلـوه جـمال ازلی را دیدند قـبـل مـیـلاد عـلـی بـود عـلی را دیـدند تشنه لب بود زمین حضرت باران را دید خار در خار پُر از خار؛ گلستان را دید تیره جان بود و جهان بود که جانان را دید پس از آن بود که آدم خودِ انسان را دید رحمت واسعهاش روی سر فاطمه است او نفـسهای عـلی و جگر فاطمه است او فقط بود و فقط بود مسلـمان خودش مومن خویش شد و غرقۀ ایمان خودش جلوهای بود دو تا گشت دوچندان خودش دید با چشم خودش عین خودش جان خودش در کمالات خودش نورِ جلی را میدید او در آئـینۀ خود روی عـلی را میدید ای که قبل از همه معمار دو دنیا شدهای قـبل خود آمده این گـونه معـمـا شدهای آدم و یوسف و یعقوب و مسیحا شدهای هرچه خوبان همه دارند تو یکجا شدهای از ازل تا به ابد جیره خـور خـان توأند لات و عُزّی و هُبل نیز مسلمان تـوأند آمـدی با نـفـس عـشـق پـیـمـبـر بـشوی تا که تکـثـیر شوی تا که مکرر بشوی فاطمه فاطمه هِی حیدر و حیدر بشوی تا حسین و حسن و باقر و جعفر بشوی تا رضا و علی و هادی و موسی باشی آمدی تا نـفـس حـضـرت زهـرا بـاشی لب تو غرق تمنای حسین و حسن است چشم تو مات تماشای حسین و حسن است خیره بر مادر و بابای حسین و حسن است که فقط سینه تو جای حسین و حسن است کـیـسـتی کـعـبۀ مـا ای همه آمـال علی ای حسین و حسن؛ ای سلـسله آل علی نسب مـاسـت که از آل شـقـایـق بـاشیم و کمی جرعه کـش بحـر حقـایق باشیم این کـریـمی شـما بود که عـاشق باشیم قسمت این بود که از لطف تو لایق باشیم تـا بـگـویـنـد بـه مـا قــبـلـۀ دنـیــا آمــد که عـلـی مـژده بـده صادق زهـرا آمـد مـذهـب مـاسـت به تـأسـیـس اباعـبدالله مـکـتـب مـاسـت به تـدریـس ابـاعبدالله مـا هـمــه مـسـت احـادیـث ابـا عـبـدالله نـفـس مـاسـت بـه تـقـدیـس ابـا عـبـدالله کُنیهات کُنیۀ عشق است همانند حـسین ای به قربان دلت ای دل در بند حسین غزه امروز بمان از دل ویران برخیز راه کم مانند ببین، جبهۀ جولان برخیز همتی مانده فـقـط غـیرت لبـنان برخیز فتح نزدیک شده لطف شهیدان، برخیز مرگ صهیون و یهودا چقدر نزدیک است به تو سوگند که هنگام سحر نزدیک است |